تقدیم به مادران مهر
نجف و بارگاه منور ارکان هدی و مدفن مطهر علیع مرتضی و ثقل بخش هستی و خورشیدی در دل
گرم زمین.
آنجا که آسمان احرام ابر بر تن دارد و با فرشتگان، تشنگان طواف حرم بی کرانه کرم، ابن عم مصطفیص اند.
تابستان نجف و گرما و ناله ریگ ها و فغان سنگ ها و زاری پوست های دهان باز کرده زمین.
شیخ که فوران بلوغ روحی در ظرف وجودش ریزش داشت، مجتهدی دانا، عالمی وارسته و خطیبی توانا گردیده بود و عمری را در جرعه نوشی از اقیانوس جوشان علیع صرف نموده بود و از سینه چاکان و چاکران دفاع از حریم تشیع علیع بود، هنگام وعظ و خطابه هایش در صحن مطهر، به جدش
مالک اشتر اقتدا می کرد و با شمشیر عقل و منطق بر دل سیاه شب پرستان می تاخت. و سیل جمعیت مشتاق و دهها مجتهد تراز اول عالم تشیع که پای منبرش شاگردی می نمودند و همچون طفلانی دو زانو و مودب و دست به سینه می نشستند و سر تا پای وجودشان تبدیل به گوشی بزرگ شده بود و فقط دارای حس شنوایی بودند. و از درس و بحث و فحص با او لذت می بردند و عطش آتشفشان کامشان را با امواج چشمه ای از اقیانوس شربت شیرین و گوارای حب علیع سیراب می نمود.
بعد از فوت پدر، سرپرستی مادر را از عمق وجود و بی هیچ کم و کاستی پذیرفت. بوسه های هر روز او بر دست و پای مادرش حکم حک مُهر مِهر بود.
روزی خروج با تعجیلش از منزل، شکنجه عدم نظافت و تخلیه لگن را در گرمای طاقت فرسای شهر نجف برای مادرش در پی داشت. چندی بعد از ورودش به خانه، تبلور خشم مادر، در پرتاب به سختی لگن بسوی فرزند بود و همانا آلوده شدن کوه علم و تقوا. خم به ابرو نیاورد و مدت های مدیدی از این غفلت عذر خواهی می کرد و از خدای هستی طلب غفران می نمود. و در دل زمزمه می کرد، مادر بارها و بارها من تو را نجس کردم و تو تحمل کردی و دم بر نیاوردی. تو جنت مکانی و بهشت زیر پای توست و فردوس سزای تو و پردیس مفتخر از عطر حضور تو.
هوش و استعداد فراوانش، در نگارش اولین کتابش در 15 سالگی و سرودن قریب به هشت هزار بیت شعر، آینده فوق العاده درخشانی را برای او در حال رقم زدن بود. اوج پروازش در آسمان تشیع، تحصیل و تبحر در علوم فراوانی همچون فقه، حساب، ادبیات عرب و اصول نمود داشت.
شیخ محمد حسین کاشف الغطاء مرجعی عالیقدر، نویسنده ای قهار، مجتهدی مبرز و سیاستمداری مبارز که ارادت بسیار خاصی به استادش محدث نوری داشت می گوید: در عنفوان جوانی که خواب نوشین سحر، چهار میخ جسمم را به زمین دوخته بود و توان برخواستن و قدرت ادای فریضه نماز شب را نداشتم به استاد از خودم شکایت بردم. و او فریاد می زد حتماً برخیز برخیز برخیز. شیخ می گوید سال ها پس از فوت استاد، هر شب فریادهای صور اسرافیلیش، روح او را برای برپایی نماز شب از خواب بیدار می کرد.
و اینک در 80 سالگی اش، خاک گرم قبرستان وادی السلام نجف بر داشتن چنین اسطوره ای از علم و زهد و تقوا و بردباری در دل بر خود می بالد.
عباس